محمد على مجاهدى
59
خوشه هاى طلائى ( فارسي )
بر آفتاب پرستان بيا و خرده مگير * كه خاك كوى تو مُهر جبين خورشيدست ز راه و رسم دل عاشقان چه مىپرسى ؟ * كه ذرّه پيرو خورشيد و دين خورشيدست شبى به پيش تو دم زد ز پرتو افشانى * هنوز ماه فلك شرمگين خورشيدست بدرگه تو كجا سر توان نهاد از مهر * كه فرش تست كه عرش برين خورشيدست به جستجوى تو دل با كمند نور خوشست * ببين كه ذرّهى ما در كمين خورشيدست ! بسا شبا كه به ياد تو غرق نور شوم * دلى كه با تو نشيند ، قرين خورشيدست دلم ز مهر تو كانون نور مىگردد * چرا كه همدم مهر آفرين خورشيدست بيا كه سكّه به نام تو مىزند گردون * بيا كه نام تو نقش نگين خورشيدست